محمدحسين ناصر الشريعه
302
تاريخ قم ( فارسى )
است ، و آنچه از متفردات آن است محل اعتماد نمىباشد . و نيز نجاشى از بعضى از اصحاب نقل كرده كه گفت : توقيع مبارك حضرت امام على النقى عليه السّلام را كه در برائت از آن تهمت براى اهل قم فرستاده زيارت كردم ، و نجاشى خود حكم به صحت كتابهاى وى كرده جز آنچه نسبت دادهاند به او از اوراق تفسير باطن . علامه از ابن غضائرى نقل كرده كه او گفته است قميين محمد بن اورمه را به غلوّ در مذهب متهم كردهاند و حال آن كه حديث او از هرگونه خللى پيراسته است . در مصنفات و روايات او چيزى كه باعث اضطراب نفس شود نيست ، جز چند ورق در تفسير باطن كه به وى نسبت مىدهند و به گمان من از موضوعات است ، و خود نوشتهاى ديدم از حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام در برائت وى ازين تهمت كه براى اهل قم فرستاده است . علامه پس از نقل اين سخنها گفته است : من در روايات وى توقف دارم ، ولى وحيد بهبهانى رحمه اللّه در تعليقهء رجاليه فرموده است : توقف علامه رفع اللّه مقامه بىوجه است ، چه شيخ نجاشى با آن مرتبهء ضبط و معرفت و بصيرت به احوال رجال به صحت و درستى كتابهاى او و برائت وى از آن تهمت حكم كرده و همين بس كه ابن غضائرى كه از طعن وى كسى سالم نمانده با وى موافقت كرده است ، چنانكه به سخن او اشاره رفت . و هم از حال قميين ظاهر مىشود كه پس از اطلاع ايشان بر مرتبهء جد و سعى او در عبادت از اين اراده نادم و پشيمان شدند ، با اين كه از جمله كتابهاى او كتاب « الرد على الغلاة » است ، و كتابهاى وى جملگى با صراحت گواهى به برائت و صحت اعتقاد او مىدهند . و از « كشف الغمه » نقل كرده كه از محمد بن اورمه روايت مىكند كه گفت : « در ايام متوكل ملعون وارد سامره شدم و به منزل سعيد بن حاجب رفتم ، و متوكل حضرت ابو الحسن هادى عليه السّلام را به او سپرده بود كه آن حضرت را به قتل رساند . سعيد با من گفت دوستدارى خداى خود را ببينى ؟ گفتم : سبحان اللّه ! الهى لا تدركه الابصار خداى من منزه است كه به چشم سر ديده شود . گفت : آن كس را مىگويم كه شما به گمان خود او را امام مىدانيد . گفتم بىميل نيستم . پس وارد شدم بر آن بزرگوار . آن جناب نشسته بود و قبرى در آن موضع ديدم كه حفر مىكردند . بر آن امام همام سلام كردم و سخت گريان شدم . آن بزرگوار فرمود : چرا گريه مىكنى ؟ عرضه داشتم از اين قضيه كه پيش آمده است . حضرت فرمود : گريه مكن ايشان به ارادهء خود